X
تبلیغات
رایتل

قحط الرجال در بوکان!

چندی پیش «دایی» را که در خیابان پرسه می زد را دیدم . با هم همراه شدیم و از هر دری سخنی به میان آمد. از تحولات خاورمیانه و شاخ آفریقا گرفته تا امریکا واروپا و سپس بوکان. به بوکان که رسیدیم گفت: از همه مسائل جهان سر در می آورم الی این بوکان!. گفتم چطور؟  گفت : نمی دانم شنیدید یا نه که دوباره مهندس میر حسامی شهردار بوکان شده؟ گفتم بله شنیدم، ولی این چه عیبی داره؟ گفت: نمی دانم که دراین شهر قحط الرجال است که مسئولی که یکبار برکنار شده، برای بار دوم برای همان پست دوباره انتخاب می‌شود، آخر کسی نیست از اینها بپرسد که اگر خوب بود چرا برکنارش کردید، اگر عملکردش ضعیف بود، چرا دوباره انتخابش کردید؟ حالا بعد از مدتی حتماً دوباره میرحسامی را برکنار و معروفی را مجدداً انتخاب می‌کنند!!!

گفتم، همش همین بود که می‌گوئید بوکان قحط الرجال است؟ جواب داد: همین؟ مگر نمی بینی که اکثر مسئولین شهر هم غیر بومی هستند؟ پس اگر قحط الرجال نیست پس چرا از مدیران بومی بهره نمی گیرند. مگر یکی از شعار های جناب دکتر عثمانی حمایت از مدیران بومی نبود؟ بله حتماً قحط الرجال است وگرنه دکتر عثمانی کسی نیست که زیر قولش بزند!

گفتم شما بجای شورای شهر بودید چه کسی را انتخاب می کردید، آیا در میان به قول خودت افراد بومی کسی را سراغ دارید؟ گفت: ای بابا تو هم ول معطلی! دراین شهر خانواده های هستند اصالتاً مدیر پرورند! به قول شاعر که می‌فرماید «هنر نزد ایرانیان است و بس»من هم می‌گم « مدیریت نزد این خانواده است و بس» همین خانواده ... اکنون 3 پست اصلی شهر یعنی حوزه سیاست، حوزه بهداشت و حوزه فرهنگ را به عهده دارند و اگر حوزه اقتصاد ( ببخشید حوزه عمران) یعنی شهردار را هم از میان این خانواده اصالتاً مدیریت پرور انتخاب می‌کردند دیگه پازل مدیریت این خاندان تقریباً تکمیل می‌شد!

راستش برای این بحثش کمی به فکر فرو رفتم وکمی گیج شدم. آیا براستی بوکان قحط الرجال است. در میان این همه جمعیت که اکثراً هم تحصیل کرده ودانشگاه دید‌ه‌اند، کسی پیدا نمی شود که مدیران را یا از یک خانواده و یا از شهرهای همجوار به عاریت می گیرند؟

ازدایی سؤال کردم آیا مدیران بومی و یا فامیلی هیچ حسنی ندارند که اینقدر از این موضوع دلگیرید؟  جواب داد: چرا چرا حسن دارند. جناب دکتر عثمانی چون یک متخصص حوزه اقتصاد هستند می دانند که چکار می کند و کارهایشان همه بوی اقتصادی و صرفه جویی می دهد!. مثلاً  درمورد مدیران بومی اینکه از روز پنج شنبه این خدمتگزاران با خانواده شان از شهر خارج می‌شوند و به زادگاه خود بر می گردند، برای بوکان مزایایی از جمله کاهش ترافیک شهر، عدم مصرف آب و برق و گاز و تلفن مجانی این شهر توسط آنان وخانواده شان و ... از مزایای وجود مبارک آنان است و یا از مزایای مدیران خانوادگی هم باید گفت که برای هماهنگی درون بخشی خیلی خوب جواب می دهد!؟

گفتم این درست که ترافیک شهر کم می‌شود، ولی در عوض بعضی از آنها از وسیله نقلیه دولتی استفاده می کنند تا به شهرهای خود برگردند که این مصداق سؤاستفاده از بیت المال است دوم اینکه ترافیک جاده های بین شهری را به دنبال دارد.

دایی سری تکان داد و گفت: اولاً آنها وقتی از مصرف آب ، برق ، گاز و تلفن مجانی در این دو روز که می گذرند آیا حق ندارند  حداقل از خودرو دولتی استفاده کنند،- هر چند روی آنها نوشته شده باشد« استفاده اختصای ممنوع«- دوم اینکه ترافیک جاده های بین شهر به ما چه ربطی دارد، بوکان که پلیس راه ندارد، حالا خودمان کم درد داریم غصه پلیس راه سایر شهرها را هم بخوریم؟!

گفتم دایی بابا توهم خیلی درد داری و اعصاب آدم را به هم می ریزی ، اگر اجازه بفرمائید من کمی کار دارم و باید از حضورتان مرخص شوم. فرمودند: برو جانم برو. شماها اگر کمی احساس مسئولیت داشتید ، حال و روزمان اینگونه نبود. برو خدا به همرات . به قدما که می‌گویند :«از ماست که بر ماست»

داغ کن - کلوب دات کام